مؤلف مجهول

128

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

را صيقل زنى ، تا روشن گردد و آينهء جهان‌نما شود . آن بود كه حضرت بزرگوار در مقام دعوت مردم شد و دعوت مىكرد و خلق خداى تعالى را به راه حق مىطلبيد ، و از نفس گيراى آن بزرگوار مردم را تأثيرى مىشد كه بىاختيار روش آن بزرگوار قبول مىكردند ، و صحبت او را غنيمت مىداشتند ، و گروه‌گروه انقياد مىكردند ، كه عدد ايشان معلوم نبود . آنچه كه بزرگوار مىدانست و مىشناخت و صحبت مىداشت شش هزار و هفت كس بودند . ازين جمله هزار و هفت كس در كرامت و ولايت در مرتبه شيخ خود بودند ، و رخصت ارشاد يافته بودند ، اما از جهت رعايت پير خود ، خلق را ارشاد نمىكردند ، اگرچه مرخص بودند ، و ليكن درويشان را تربيت مىكردند . مدت چهل و پنج سال در دعوت بنده‌هاى خداى تعالى اوقات بسر برد و تربيت كرد . بعده پيرى و ضعيفى « 1 » به آن بزرگوار زور آورد و عقل كامل در مرتبه تنزل آمد . اخلف خلفاى خود را كه خواجه عبد الرحيم نام داشت به جاى خود نصب كرد ، تا تربيت منتسبان كند ، و خود گوشهء عزلت اختيار كرد « 2 » و كنج قناعت گزيد . « 3 » سه سال ديگر برين گذشت . روزى در خلوت خود « 4 » نشسته بود كه آوازى به گوش وى آمد كه : اى عبد الغفار ! اولياء الله را قاعده آنست كه در نهايت سلوك و حصول مقصود و وصول مطلوب به بيت الحرام حاضر مىآيند ، زيراكه بعضى امورى كه از ايشان بر وجه نسيان واقع شده باشد از آن « 5 » بالكليه خالى و فارغ شوند . چگونه است « 6 » عمر به آخر نزديك آمد يك‌بار به خاطر نيامد كه طواف خانهء ما كنى ؟ حضرت شيخ گفت : رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا [ الاعراف : 23 ] ، و به‌فور « 7 » برخاست و روان شد . و به عنايت بىعلت ، بىرنج و مشقت رسيد و به طواف خانهء معظمه مشرف شد . ده روز در آنجا بود . روز يازدهم اشارت شد و بشارت رسيد كه : مراجعت بايد كرد . آن بود كه مراجعت كرد ، و به منزل خود رسيد ، و در خلوت خود رفت و به عبادت مشغول شد . ده ماه برين گذشت . روزى نشسته بود كه خبر مرگش دادند كه : ترا فردا نيمروز « 8 » بايد از عالم فنا به عالم بقا رخت كشيد . ازين مژده بزرگوار بسى خوشحال شد و گفت : موت الفقراء راحة . چه « 9 » عمر درازى ! كه نه در گفتن قوت ، و نه در رفتن طاقت ، و نه « 10 » در بدن صحت ، و نه در خوردن لذت ، و نه با مردم الفت ! به‌فور « 11 » برخاست و عصا به دست گرفت و به در خزينه رفت و

--> ( 1 ) - ب : ضعف ( 2 ) - ب : اختيار كند ( 3 ) - ب : گزيند ( 4 ) - ب : - خود ( 5 ) - الف : - از آن ( 6 ) - ب ، ت : + كه ( 7 ) - ب ، ت : بالفور ( 8 ) - ب : - نيم ( 9 ) - ب : + از ان ( 10 ) - الف ، ت : - نه ( 11 ) - ب : بالفور